سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۴۹۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تویی از اهل معنی بازمانده چنین از دین بدنیی بازمانده بدین صورت که جانی نیست دروی مدام از راه معنی بازمانده زمعنی بیخبر چون اهل صورت چراییای بدعوی بازمانده ازآن دلبر که شیرینتر زجانست چو مجنونی ز لیلی بازمانده زیارانی که ازتو پیش رفتند بران تا بگذریای بازمانده چو طور ازنور رویش بهره دارد چرایی از تجلی بازمانده چو پر همتت کنده است ازآنی از آن درگاه اعلی بازمانده میان اینچنین دجال فعلان تو چون مریم زعیسی بازمانده زیاران سیف فرغانی درین ره چو هارونی زموسی بازمانده