سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۳۶۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چو روی تو گل رنگین ندیدم ترا چون گل وفا آیین ندیدم من اندر مرکز رخسار خوبان چو خالت نقطه مشکین ندیدم ندیدم چون تو کس یا کس چو تو نیست ز مشغولی بمه پروین ندیدم چو توای بت رخت را سجده کرده بت سنگین دل سیمین ندیدم برآرم نعره عشقت چو فرهاد که چون تو خسرو شیرین ندیدم چو تو در روم نبود دلستانی نه اندر چین ولی من چین ندیدم بسوی سیف فرغانی نظر کن که چون او عاشق مسکین ندیدم