سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۲۲۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
اگر بخت و اقبال یاری کند مرا یار من غمگساری کند درین کار اگر یار باید مرا جز او کس نخواهم که یاری کند چو بر آسمان اسب یابد مسیح چرا بر زمین خر سواری کند تو آنی که بیشمع رویت مرا چراغ فلک خانه تاری کند گر از رنگ و بوی تو یابد مدد دی اندر زمستان بهاری کند ز دست توای جان چو آب حیات شراب اجل خوشگواری کند ولی بیگل روی تو سیف را مژه در ره چشم خاری کند