سیغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.) نیکو، خوب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) نیکو، خوب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیغ. [ س َ ] (ع مص )آسان بگلو فروبردن شراب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سیغ. [ س َ ] (ع اِ) آن دو بچه را گویند که میان آنها دیگری نزاده باشد. (منتهی الارب ). بچه ای که پس از بچه ٔ بدون واسطه زائیده شده باشد و دیگری میان آنها نبود. (ناظم الاطباء).
سیغ. (ص ) خوب . نیکو. نغز. (برهان ) (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). برابر است با سخ . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : برمکن برقع از آن رخسار سیغ تا برآید آفتاب از زیر میغ. عنصری . ◄ (اِ) یک دسته از مردم . ◄ یک دسته سپاهیان . ◄ جماعت . ◄ خانه ای که دارای چند دریچه باشد. (ناظم الاطباء).