سیرچشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیرچشم . [ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ) مقابل گرسنه چشم . بی رغبت بچیزی . بی نیاز. که در آنچه بیند طمع نکند : دیده ٔ ما سیرچشمان شأن دنیا بشکند همچو جوهر نفس را آئینه ٔ ما بشکند. صائب (ازآنندراج ). ◄ راضی . خشنود. ◄ جوانمرد. سخی . (ناظم الاطباء).