سیرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیرم . [ رُ ] (ا) تسمه و دوالی باشد سفید که چشمه ٔ آن را کنده باشند بجهت آنکه نرم شود و از آن بند شمشیر کنند و بند کارد و خنجر و شکاربند پرندگان شکاری نیز سازند. (برهان ) (آنندراج ). دوال سفید که چشمه ٔ آن راکنده باشند تا نرم شود. (فرهنگ رشیدی ) : سیرم پشتش از ادیم سیاه مانده زین کوهه رامیان دو راه . نظامی . سیرم از پشت جدی نپسندم نسزد زآن دوال شه بندم . امیرخسرو (از فرهنگ رشیدی ).