سیران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیران . (ع اِ) ج ِ سور. (دهار) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). باروها.
سیران . [ س َ ] (ع مص ) سیر کردن . (غیاث ) (آنندراج ). سیر. گردش برای تفرج . (ناظم الاطباء) : امتناع پیل از سیران بیت با جد آن پیلبان و بانگ هیت . مولوی . چونکه نگذارد سگ آن بانگ سقم من مهم سیران خود را کی هلم . مولوی . خانه ای را کش دریچه ست آن طرف دارد از سیران یوسف این شرف . مولوی . گُه بود افتاده در ره یا حشیش لایق سیران گاوی یا خریش . مولوی . ◄ رفتار نمودن . (غیاث ) (آنندراج ).