سیال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ یّ) [ ع. ]<BR>۱- (ص.) بسیار روان.<BR>۲- روان، جاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ یّ) [ ع. ] ۱- (ص.) بسیار روان. ۲- روان، جاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیال . [ س َ ] (اِ) یاسمین را گویند و آن سفید و زرد میباشد. (برهان ) (آنندراج ). یاسمین . (بحر الجواهر) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
سیال . [ س َی ْ یا ] (ع اِ) نوعی از درخت انگور یا خار.(آنندراج ). عُض ّ. (منتهی الارب ). قسمی از عضاة است . (یادداشت بخط مؤلف ). شبهان . شاباهی . شاباهان . فالیورس . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (ص ) روان . (آنندراج ). جاری . روان . (ناظم الاطباء). جاری شونده . ◄ رقیق . (آنندراج ) (غیاث ). ◄ نوعی از ماهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
جاری، روان (متضاد: راکد) آبکی، رقیق، رو، مایع (متضاد: غلیظ)
واژگان فارسی سره واژهدان
آبگونه، آبگون