سیاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ.)<BR>۱- اسلوب، روش.<BR>۲- فن تحریری محاسبات به روش قدیم و آن شامل علایمی اختصاری بود مأخوذ از اعداد عربی. ؛ ~ کلام (سخن) اسلوب سخن، طرز جمله بندی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) ۱- اسلوب، روش. ۲- فن تحریری محاسبات به روش قدیم و آن شامل علایمی اختصاری بود مأخوذ از اعداد عربی. ؛ ~ کلام (سخن) اسلوب سخن، طرز جمله بندی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاق . (ع مص ) راندن . (آنندراج ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٣) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (غیاث اللغات ) (المصادر زوزنی ). ◄ جان کندن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (المصادر زوزنی ). در جان کندن درآمدن بیمار. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) دست پیمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مهر. کاوین . (مهذب الاسماء). مهر. کابین . ◄ طرز. طریقه . روش . (ناظم الاطباء) : دو بیت از آن که لایق این سیاق است اثبات افتاد. (کلیله و دمنه ). و مثال داد و مبنی بر ابواب تهنیت و کرامت ... که هم بر این سیاق بباید پرداخت . (کلیله و دمنه ). ◄ (اصطلاح محاسبان ) مؤلف غیاث نویسد: سیاق پای بند باز است و چون در علم حساب تحریک زمان و راندن قلم بسرعت تمام است، لهذا علم حساب را سیاق میگفته باشند یا آنکه حفظ حساب بمنزله ٔ باز است که از دست خواطر اکثر پرواز مینماید و نوشتن آن برای یادداشت بمثابه ٔ پای بند است . از این رو قواعد نوشتن حساب را سیاق نام کردند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). علم حساب و نوشتن حساب . (ناظم الاطباء) : ملوک آل سلجوق بهر دو سه سال وزیری از وزرای خویش ... بجانب مکرانات می فرستادند حساب معاملات و سیاقات خراج آن طرف روشن میگردانید. (المضاف الی بدایع الازمان ص ٥). ♦ خطسیاق ؛ نوعی از خط که بدان اهل دفتر دیوان اعداد، مقادیر و اوزان را نویسند. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
اسلوب، روال، روش، شیوه، طریقه، منوال، نحو، نمط، نوع، هنجار بافت، قرینه تلو حساب نویسی، علمحساب
واژگان فارسی سره واژهدان
شیوه، سیاگ، سبک، سایاگ، روند، روش