سیاحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. سیاحة ]<BR>۱- (مص ل.) گردش کردن، گشتن.<BR>۲- (اِمص.) جهان گردی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. سیاحه ] ۱- (مص ل.) گردش کردن، گشتن. ۲- (اِمص.) جهان گردی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاحت . [ ح َ ] (ع مص ) سیر کردن . رفتن بر زمین . (غیاث ) (از آنندراج ). گردش . بگشتن . (نصاب الصبیان ). رفتن در زمین . (دهار). سفر و سیر و گردش در روی زمین از شهری بشهری رفتن . مسافرت . زیارت . جهان گردی . جهان پیمایی . کیهان نوردی : تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت . (گلستان ). ♦ امثال : هم سیاحت است هم تجارت . ♦ سیاحت کردن ؛ گردش کردن . سیر نمودن . جهانگردی کردن : اگر پارسایی سیاحت نکرد سفرکردگانش نخوانند مرد. سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
تماشا، سفر، سیر، گردش جهانگردی، گردشگری، آفاقپویی
واژگان فارسی سره واژهدان
گشت و گذار، گشت، گردشگری، گردش، گذار، جهانگردی