سگ پاسوخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سگ پاسوخته . [ س َ گ ِ ت َ / ت ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هرزه گرد و دربدر. (رشیدی ). چون پای سگ میسوزد یک جا قرار نمیگیرد مضطربانه اینطرف و آن طرف میدود و از این جا بر شخص هرزه گرد و دربدری اطلاق آن کنند. (آنندراج ) : رنگ بیابان چو شد افروخته شیر دود چون سگ پاسوخته . امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ). در ریاضی که سخن زآن رخ افروخته رفت لاله بیرون ز چمن چون سگ پاسوخته رفت . محسن تأثیر (از آنندراج ).