سکیزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س دَ) (مص ل.) اسکیزیدن، برجستن، جهیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س دَ) (مص ل.) اسکیزیدن، برجستن، جهیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکیزیدن .[ س ِ دَ ] (مص ) جست و خیز کردن . (برهان ). ◄ جفته و آلیز انداختن ستور. (برهان ) : به دشت نبرد آن هزبر دلیر سکیزد چو گور و ستیهد چو شیر. دقیقی طوسی (از آنندراج ). چو بینی آن خر بدبخت را سلامت نیست که بر سکیزد چون من فروسپوزم نیش . لبیبی .