سکونت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ نَ) [ ع. سکونة ]<BR>۱- (مص ل.) اقامت کردن، ماندن.<BR>۲- (اِمص.) وقار، آرامش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ نَ) [ ع. سکونه ] ۱- (مص ل.) اقامت کردن، ماندن. ۲- (اِمص.) وقار، آرامش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکونت . [ س ُ ن َ ] (ع مص ) اقامت و آرامش . سکون : که اگر در آن وقت سکونت را کاری پیوستند اندر آن فرمانی ... داشتند. (تاریخ بیهقی ). مجنون بسکونت و گرانی شد عاقل مجلس معانی . نظامی . روش بخش پرگار جنبش پذیر سکونت ده نقطه ٔ جایگیر. نظامی . رجوع به سکون شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اسکان، اقامت، توطن، سکنا (متضاد: کوچ) تهیدستی، درویشی، فقر، مسکنت
واژگان فارسی سره واژهدان
خانه گرفتن، جای گرفتن