سکوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکوره . [ س ُ رَ / رِ] (اِ) سکره که کاسه ٔ گلی باشد. (برهان ) (آنندراج ).سکرجه . (مهذب الاسماء). پیمانه ٔ سفالین : ز کعبتین شب و روز در سکوره ٔ چرخ چو تاج نرگس نقش مقاصدش شش بار. کمال الدین اسماعیل (از جهانگیری ). ز نیش کلک تو گشته نیوش مالامال سکوره های معانی چو خره ٔ زنبور. نجیب الدین جرفادقانی . سکوره ای است ز پیروزه گر قیاس کنی بخوان همت او صحن گنبد خضرا. رضی الدین باباقزوینی .