سکه زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکه زدن . [ س ِک ْ ک َ / ک ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) فلزی را بصورت مسکوک درآوردن . (فرهنگ فارسی معین ) : زدند سکه پس آنگه بدولت دارا بسی گرفت ازو دهر زیب و زینت و فر. ناصرخسرو. که از پولادکاری خصم خونریز درم را سکه زد بر نام پرویز. نظامی . چندین هزار سکه ٔ پیغمبری زدند اول بنام آدم و خاتم بمصطفی . سعدی .