سکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکن . [ س َ ک َ ] (ع مص ) مسکین شدن . (منتهی الارب ).
سکن . [ س َ ک َ ] (ع اِ) ج ِ ساکن . باشندگان خانه . ◄ قوت و خورش . (منتهی الارب ).
سکن .[ س َ ک َ ] (ع اِ) جای گرفتگی و باشش (اسم است سکون را). (منتهی الارب ) (آنندراج ). آرامگاه . (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٥٨) : توشه ای نی که آن دهد قوتم گوشه ای نی که آن بود سکنم . سیدحسن غزنوی . ◄ آرامش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : تا قیام الساعة در اقبال و در دولت بود هرکه اندر سایه ٔ من ساعتی گیرد سکن . سوزنی . ◄ آتش . ◄ هرچه به وی مرد آرام گیرد چون زن و فرزند و جز آن . ◄ رحمت و برکت . (منتهی الارب )(آنندراج ). ◄ دلارام . (مهذب الاسماء). ◄ (مص ) آرمیدن . ◄ درویش و محتاج گردیدن . ◄ ضعیف شدن . ◄ جای گرفتن در خانه ٔ خود. (منتهی الارب ). در سرای نشستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جای باش گردانیدن . (منتهی الارب ).