سکنجیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکنجیده . [س ِ ک َ دَ / دِ ] (ن مف ) تراشیده . (برهان ) (آنندراج ).و در بیت های زیر به معنی . خسته . مجروح : سکنجیده همی داردم بدرد ترنجیده همی داردم برنج . ابوشکور. ز تیرش رخ مه سکنجیده شد ز تیغش دل چرخ رنجیده شد. فردوسی . ◄ گزیده . (برهان ) (آنندراج ). ◄ سرفه کرده . (برهان ). سرفیده . (آنندراج ). ◄ آواز به گلو آورده . (برهان ).