سکسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ سُ) (اِ.) یکی از بازیهای کودکان، و آن نوعی قایم باشَک است.<br>
(سُ سُ) (اِ. ص.)<BR>۱- زمین بد و نا - هموار.<BR>۲- اسبی که بد و ناهموار راه رود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ سُ) (اِ.) یکی از بازیهای کودکان، و آن نوعی قایم باشَک است.
(سُ سُ) (اِ. ص.) ۱- زمین بد و نا - هموار. ۲- اسبی که بد و ناهموار راه رود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکسک . [ س ُ س ُ ] (ص، اِ) زمین ناهموار و درشت . (برهان ). ◄ اسبی که راه نداشته باشد و قطره رود. (برهان ). اسبی که راه نداشته باشد و ناهموار و ضد راهوار. (رشیدی ) (آنندراج ). اسب کم رفتار که رهوار نباشد. (غیاث ) : پیش رخش تو سبز خنگ فلک لنگ و سکسک بود بسان کلیج . عسجدی . اسبی چنانکه دانی زیر از میانه ریز وز کاهلی که بود نه سکسک نه راهوار. انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ١٣٥). مرکب رهوار جم یعنی براق باد را دهشت رفتار شبدیز تو سکسک میشود. سیف الدین اسفرنگ . سبز خنگ آسمان هرماه سم می افکند بر سر میدان طول و عرضت از سکسک دوی . سیف الدین اسفرنگ . چون اسب انور بسر منزل مراد در موکب قبول نه سکسک نه راهوار. سیف الدین اسفرنگ . اسب سکسک می شود رهوار و رام خرس بازی میکند بز هم سلام . مولوی . ◄ نام درخت تاغ که چوب آن را سوزند و آتش آن بسیار بماند. (برهان ) (الفاظ الادویه ). نام درختی که آتش چوب آن دیر بماند. (غیاث ). ◄ آواز پای . (برهان ).