سکج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سکج . [ س َ ک ِ ] (اِ) مویز را گویند و آن انگوری باشد که در آفتاب یا سایه خشک سازند. (برهان ).مویز. (انجمن آرا) (اوبهی ) (جهانگیری ) : همچو انگور آبدار بدی نون شدی چون سکج ز پیری خشک . لبیبی . در جوانی پیر گشتم از جفای روزگار همچو انگوری که اندر غورگی گردد سکج . شهاب الدین .