سپوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س) (ص فا.) در ترکیب به معنی «سپوزنده» آید: کین سپوز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س) (ص فا.) در ترکیب به معنی «سپوزنده» آید: کین سپوز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپوز. [ س ِ / س َ / س ُ ] (نف مرخم ) سپوزنده و خلاننده و درج کننده، و همیشه بطور ترکیب استعمال میشود (ناظم الاطباء): جان سپوز؛ حیات بخش : خورش دادشان اندکی جانسپوز بدان تا گذارند روزی بروز. فردوسی . ♦ خشک سپوز : منم کلوک خرافشار کنگ خشک سپوز. سوزنی . ♦ عمرسپوز .