سپوخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س تَ یا تِ) (مف.)<BR>۱- جماع شده.<BR>۲- فرو کرده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س تَ یا تِ) (مف.) ۱- جماع شده. ۲- فرو کرده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپوخته . [ س ِ / س َ / س ُ ت َ ] (ن مف ) بزور فروبرده . (برهان ). اندرون کرده . (صحاح الفرس ). ◄ بزور برآورده . ◄ خلانیده . (برهان ) : دیده ٔ تنگ دشمنان خدای بسنان اجل سپوخته به . سعدی (گلستان ). ◄ درنشانده . (صحاح الفرس ). ◄ سوراخ کرده . ◄ مهمیززده . (ناظم الاطباء).