سپهرشناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپهرشناس . [ س ِ پ ِ ش ِ ] (نف مرکب ) کنایه از منجم و کاهن . (آنندراج ) : شنیده ام من بسیار کس شنیدستند هم از سپهرشناس و هم از ستاره شمر. که گر کسی بفلک برشود ز روی زمین ستارگان همه او را شوند فرمان بر. میرمعزی (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی