سپری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص مف.)<BR>۱- پایمال.<BR>۲- نابود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س پَ) [ په. ] (ص مف.)تمام شده، به آخر رسیده.
(~.) (ص مف.) ۱- پایمال. ۲- نابود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپری . [ س ِ پ َ ] (ص نسبی ) پازند «سپور» (کامل ) و «سپوری » = پهلوی «سپوریک » (تمام )، پهلوی «سپور»، (تمام ) «سپورکیه » (کمال، تمامی )، ارمنی «سپر» (پایان ). کلمه ٔ سپری فارسی = پهلوی «سپریک »، پهلوی «سپور» = پارسی باستان «سپرنه »، ارمنی «سپر» . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آخر و تمام و انتها. بسر رسیدن و تمام شدن و به آخر رسیدن . (برهان ) (آنندراج ). تمام شده . (صحاح الفرس ). تمام و آخر. (جهانگیری ). آخرشده و بسررسیده . (غیاث ). تمام شدن . بسررسیدن و بسر رسیده . (شرفنامه ). ◄ پایمال و ناچیز. (برهان ) (آنندراج ). ◄ طی کرده شده . (غیاث ). ◄ کامل و تمام و درست . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) تیر تخمار، و آن تیری باشد که به جای پیکان چوب پهنی با استخوان یا آهن پهنی نصب کنند. (برهان ) (آنندراج ). تیری مشهور که بجای پیکان سندان دارد. (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ گیاهی که نمو تخم آن به انجام رسیده باشد. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
پایانیافته، بهآخررسیده، طی، گذشت محو، معدوم، نابود، نیست (متضاد: هست) پایمال