سوسن بوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوسن بوی . [ سو سَم ْ ] (ص مرکب ) آنکه بوی سوسن دهد. ببوی سوسن . که بوی او چون سوسن بود. خوشبو : ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من گر نگه کردی بسوی من نبودی سوی من . خاقانی . چون چنان دید ترک توسن خوی راه دادش بسرو سوسن بوی . نظامی .