سوختگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوختگی . [ ت َ / ت ِ ] (حامص )حرق . (السامی ) (دهار). حاصل عمل سوختن : زآن سوختگی که در جگر داشت لیلی ز شرار او خبر داشت . نظامی . و ماءالشعیر... سود دارد بطلی سوختگی ... را. (نوروزنامه ). ♦ سوختگی نفس ؛ تنگی دم که در حبس دم و دویدن پیدا آید. (غیاث ). ◄ عیبی از عیوب زمرد است . (جواهرنامه ).