سوخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) مادة سوختنی مانند: نفت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ماده سوختنی مانند: نفت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوخت . (اِ) آنچه سوزند در تنور و بخاری و تون و مانند آن . آنچه برای سوختن و گرم کردن است . آنچه ضرور است سوختن را از نفت و هیمه و جز آن .آنچه برای گرم کردن یا پختن بکار است از هیمه و برگ خشک و سرگین و نفت و جز آن . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ سوخت حمام . سوخت نانوائی . سوخت اجاق . ◄ آنچه ممتنعالوصول ماند از وامهای داده شده . لاوصول . از میان شدن طلبی . (یادداشت بخطمؤلف ). ♦ سوخت را بود کردن ؛ قاعده ای بوده است دولتی که مستوفیان و عاملین رعایت میکردند. (یادداشت بخط مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
بنزین، نفت، گازوئیل مواد سوختی سوخته
فرهنگ طیفی واژهدان
چوب، ذغال، نفت، نفت سفید، نفت کوره، گاز، گاز طبیعی مایعشده، بنزین، زغالسنگ، اورانیوم، استیلن، اتان سوخت فسیلی، هستهای، طبیعی، خورشیدی