سوتام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوتام . (ص ) هر چیز کم و اندک و به عربی قلیل خوانند و بزبان طوسی به معنی کوچک و اندک و ناقص آمده است . (برهان ). سخت اندک . (از فرهنگ رشیدی ) : آنچه کرده ست زآنچه خواهد کرد سختم اندک نماید و سوتام . فرخی . با گور و آهو که شه گرفته ست باشد شمار نبات سوتام . فرخی . ز رنجی در فزونی گشته دستام در صبر و جدایی گشته سوتام . (ویس و رامین ). از سخا سوتام باشد نام گنجی نزد تو وز کرم نزد تو باشد مدحت سوتام تام . قطران . بس بی خطر و خوار کام یابی زین جای بی آرام و سوتام . ناصرخسرو.