سواد روشن کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سواد روشن کردن . [ س َ رَ /رو ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ملکه ٔ نوشت و خواند بهم رسانیدن . (غیاث ). مرادف سواد تند کردن . (آنندراج ). ملکه ٔ خواندن و نوشتن بهم رسانیدن . (از ناظم الاطباء).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سواد روشن کردن . [ س َ رَ /رو ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ملکه ٔ نوشت و خواند بهم رسانیدن . (غیاث ). مرادف سواد تند کردن . (آنندراج ). ملکه ٔ خواندن و نوشتن بهم رسانیدن . (از ناظم الاطباء).