سوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوا. [ س َ ] (اِ) جدا. سیوا [ در لهجه ٔ خراسانی ] . رجوع به سوا کردن شود.
سوا. [ س َ ] (ع ص، اِ) سَواء. برابر. برابری . (غیاث ). سواء. یکسان . برابر. ♦ سلیمان سوا ؛ سلیمان مانند. همتای سلیمان : آن کو بملک و فصل خطاب و بحکم عدل امروز با گذشته سلیمان سوا شده ست . ناصرخسرو. رجوع به سواء شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بجز، جدااز، جداگانه، جز، علیحده، غیراز منتزع، وا، جدا برابر، معادل، یکسان
واژگان فارسی سره واژهدان
جدا