سهیلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سهیلی . [ س ُ هََ ] (اِخ ) (٥٠٨ - ٥٨١ هَ. ق .). ابوالقاسم عبدالرحمن بن احمد ابی الحسن السهیلی الخثعمی الاندلسی المالکی النحوی . مردی عالم به لغت عرب بود. در قرائت بارع بود و در تفسیر و صناعت حدیث و حافظ به رجال و انساب و عارف به علم اسلام و اصول و کلام بود. او راست : کتاب التعریف و الاعلام بما فی القرآن من الاسماء و الاعلام شرح آیة الوصیة. الروض الانف (و المشرع الردی ) فی تفسیر. (از معجم المطبوعات ).
سهیلی . [ س ُ هََ ] (اِخ ) نامش امیر نظام الدین احمد. اصلش از خانواده ٔ الوس جغتائی اباعن جد همگی رایت حکومت افراشته و خود با وجود منصب دیوانی و اعتبارات سلطانی اکثراوقات بصحبت اهل کمال و خدمت ارباب حال میل تمام داشته، و دیوانی از ترکی و فارسی تمام کرده از اوست : دل چه شکسته شد مران عاشق خسته حال را سنگ جفا چه میزنی مرغ شکسته بال را. (آتشکده ٔ آذر ص ١٥). دوست شاه نویسد از سهیلی شنیدم گفت : تخلص را از شیخ آذری گرفتم . وی بسال ٩١٨ هَ . ق . درگذشت و بعضی ٩٠٧ نوشته اند. ملاحسین کاشفی انوار سهیلی را بنام او تألیف کرده است . (الذریعه ج ٩ جزء ٣ ص ٤٧٩) (از حاشیه ٔ آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص ١١).
سهیلی .[ س ُ هََ ] (اِخ ) احمدبن همدم . رجوع به احمد شود.