سهک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سهک . [ س َ هََ ] (ع اِ) زنگ آهن . (اقرب الموارد). رجوع به سکهة شود.
سهک . [ س َ ] (ع مص ) بردن : سهک التراب من الارض سهکا؛ برد باد خاک را از زمین . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) بوی بد عرق کسی و بوی بد گوشت بوی گرفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شمغند شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بوی ماهی . ◄ زنگ آهن . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). زنگار آهن . (مهذب الاسماء).