سهراب سپهری | حجم سبز | روشنی، من، گل، آب
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ابری نیست. بادی نیست. مینشینم لب حوض: گردش ماهیها، روشنی، من، گل، آب. پاکی خوشه زیست. مادرم ریحان میچیند. نان و ریحان و پنیر، آسمانی بیابر، اطلسی هاییتر. رستگاری نزدیک: لای گلهای حیاط. نور در کاسه مس، چه نوازشها میریزد! نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین میآرد. پشت لبخندی پنهان هر چیز. روزنی دارد دیوار زمان، که از آن، چهره من پیداست. چیزهایی هست، که نمیدانم. میدانم، سبزهای را بکنم خواهم مرد. میروم بالا تا اوج، من پرواز بال و پرم. راه میبینم در ظلمت، من پرواز فانوسم. من پرواز نورم و شن و پر از دار و درخت. پرم از راه، از پل، از رود، از موج. پرم از سایه برگی در آب: چه درونم تنهاست.