سه تا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سه تا. [ س ِ ] (اِ مرکب ) طنبوری راگویند که بدان سه تار بسته باشند. (برهان ). ساز سه تار. (فرهنگ رشیدی ). ستار. (ناظم الاطباء) : گرم ساز یکتا زنی یا دوتایی دراندازمت کز سه تا میگریزم . خاقانی . نوای باربد و ساز بربط و مزمار طریق کاسه گر و راه ارغنون و سه تا. خاقانی . این دل همچو چنگ را مست و خراب و دنگ را زخمه بکف گرفته ام همچو سه تاش میزنم . مولوی (از فرهنگ رشیدی ). ◄ بازی نرد که سه کعبتین بازند. (فرهنگ رشیدی ) : از نردسه تا پای فراتر ننهادیم هم خصل به هفده شد و هم داو سر آمد. سوزنی . ◄ سه ته که ستو گویند. (فرهنگ رشیدی ). ◄ (عدد توصیفی ). سه واحد و سه عدد. (ناظم الاطباء). ◄ سه پیاله که به تازی ثلاثه ٔ غساله گویند و حکیمان نهار خورند تا غسل معده از فضلات کند. (فرهنگ رشیدی ) : محبانه دعایی کرد خواهم حکیمانه سه تایی خورد خواهم . حکیم نزاری قهستانی (از فرهنگ رشیدی ).