سه ام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ سهم.<BR>۱- نصیبها.<BR>۲- برگههایی مبنی بر شریک بودن در سرمایة کارخانه یا شرکت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س) [ ع. ] (اِ.) جِ سهم ؛ تیرها.
(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ سهم. ۱- نصیبها. ۲- برگههایی مبنی بر شریک بودن در سرمایه کارخانه یا شرکت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سه ام . [ س ِ اُ ] (عدد ترتیبی، ص نسبی ) سوم . سیم : جواب سه ام آن است که ... (ابوالفتوح رازی ). پس علی روز سه ام [ بعد از ضربت عبدالرحمن ملجم ] از جهان بیرون رفت . (مجمل التواریخ و القصص ).
سهام . [ س ُ ] (ع اِمص ) لاغری و باریکی . (غیاث ) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ تغییر چهره . (غیاث ) (آنندراج ). تغییر رای . (منتهی الارب ). ◄ بیماری شتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سهام . [ س ِ ] (ع اِ) ج ِ سهم، به معنی تیر. (غیاث ) (آنندراج ) (دهار) : هست سهام تو در دو دیده ٔ حاسد گویی کز خواب کرده اند سهامت . مسعودسعد. بر شق سهام و مشق سنان و حسام صحایف عمر آن مخاذیل تباه و سیاه گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ ج ِ سهم، به معنی حصه . بهره .
مترادف و متضاد واژهدان
تیرها اوراقمشارکت، سهمها نصیبها، بهرهها بخشها، پارهها
واژگان فارسی سره واژهدان
دانگها، دانگ، بهره، بهر، بخشها، انبازها
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه