سن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سن . [ س َ ] (اِ) رستنی باشد که بر درختها پیچد و به عربی عشقه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). عشقه بود که بر درخت پیچد. (لغت فرس اسدی ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ◄ سان که مثل و مانند و رسم و عادت و طرز و روش باشد. ◄ سنان . نیزه . (برهان ) (آنندراج ).
سن . [ س َن ن ] (ع مص ) تیز کردن کارد را بفسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیز کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ نصب کردن سنان به نیزه . ◄ مالیدن دندان را به سواک . ◄ سخت راندن شتران را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نیک راندن شتر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ظاهر کردن و آشکارا کردن کاری را. ◄ سفال گردانیدن گل . ◄ سنان زدن یا بدان گزیدن یا شکستن دندان او را. ◄ خوابانیدن و برجستن بر آن . ◄ گذاشتن شتران را در چراگاه . ◄ نیکو کردن سیاست و تیمار کسی را. ◄ تصویر آن چیز کشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سن علیه الدرع او الماء؛ ریخت آن را بر آن . (منتهی الارب ). ◄ زره به خویشتن فروگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ رفتن در آن راه . ◄ آرزومند طعام کردن کسی را چیزی . ◄ ریختن خاک بر زمین . ◄ بلند کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بلند شدن . (المصادر زوزنی ). ◄ آب بر روی ریختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سن . [ س ِن ن ] (ع اِ) دندان . ◄ سال . (منتهی الارب ). ◄ عمر. مدت عمر. زندگانی . هنگام از عمر. (ناظم الاطباء). عمر. (منتهی الارب ). سال و عمر. مؤنث است در مردم باشد یا غیر آن . ج، اسنان . (آنندراج ). ◄ گاو دشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گاو نر. (مهذب الاسماء). ◄ تیزی مهره ٔ پشت . ◄ جای تراش از قلم . ◄ زبان قلم . ◄ شاخ . ◄ دانه از سیر. ◄ دندانه ٔ راسن . ◄ اکل شدید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ♦ سن بلوغ ؛ هنگامی که شخص مکلف شود و به تکلیف رسد. (ناظم الاطباء). ♦ سن تمیز ؛ هنگامی که شخص شاعر شود و خوب و بد را بشناسد. ♦ سن رشد ؛ سن قانونی . بلوغ سن . ♦ سن شباب ؛ جوانی . (ناظم الاطباء). ♦ سن شیخوخت ؛ پیری . (ناظم الاطباء). ♦ سن قانونی ؛ سال و مدت عمری که پس از آن قانون اجازه میدهد کلیه ٔ معاملات را شخصاً انجام دهد. ♦ سن و سال ؛ عمر و زندگانی . (ناظم الاطباء).