سنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ) [ په. ]<BR>۱- (ص.) وقار، اعتبار.<BR>۲- (ق) آهستگی، آرامش.<BR>۳- نام عمومی مواد کانی است که به طور طبیعی به یکدیگر چسبیده و متراکم شدهاست و در نتیجه تودة نسبتاً سفتی را به وجود آوردهاست.<BR>۴- وزنهای جهت سنجش سنگینی.<BR>۵- دو قطعه سنگ به ابعاد کوچک تر از سنگ آسیاب با حلقهای در میان آنها که زورخانه کاران به پشت خوابند و حلقهها را به دست گیرند و سنگها را بالا و پایین برند. ؛از ~چشمه تراشیدن کنایه از: کار بیهوده انجام دادن. ؛ ~ُ سبو کردن کنایه از: متضاد بودن، ناساز بودن. ؛~ کسی را به سینه زدن کنایه از: طرفداری و دلسوزی کردن از کسی بیش از خود او. ؛ ~مفت گنجشگ مفت کنایه از:استفاده از فرصتهای مناسب.<br>