سنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. سنة ] (اِ.) سال، یک سال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س نَ یا نِ) [ ع. سنه ] (اِ.) ۱- اول خواب، چرت. ۲- غفلت.
(~.) [ ع. سنه ] (اِ.) سال، یک سال.
(سَ نَ یا نِ) (اِ.) لعنت، نفرین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنة. [ س ِن ْ ن َ ] (ع اِ) تیر دوسر. (منتهی الارب ). سر قلم . (مهذب الاسماء). ◄ یکدانه از سیر. (منتهی الارب ). دانه ٔ چیزی . (غیاث ). ◄ مهر درم . (منتهی الارب ).
سنة. [ س َن ْ ن َ ] (ع اِ) خرس ماده . ◄ یوز ماده . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
سنة. [ س ُن ْ ن َ ] (ع اِ) راه و روش . (غیاث ). راه و نهاد. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٥٩). روش . ◄ نوعی از خرمای مدینه . (بحر الجواهر) (منتهی الارب ). ◄ عادت . (غیاث ). در لغت عادت است و در شریعت به اشتراک به آنچه شود از پیغمبر (ص ) از قول و فعل وتقریر و آنچه پیغمبر بر آن مداومت داشته و واجب نبوده است و بر دو قسم است : سنه ٔ مؤکده و سنه ٔ رواتب . (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. ◄ فرموده ٔ رسول (ص ). (دهار) (مهذب الاسماء). و در طریقت روش مرضیه یا غیر مرضیه . رجوع به تعریفات جرجانی، کشاف اصطلاحات الفنون و سنت شود.
مترادف و متضاد واژهدان
سال، عام فریه، لعنت، نفرین
واژگان فارسی سره واژهدان
سالها