سنبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنبه . [ سُم ْ ب َ /ب ِ ] (اِ) آلتی که بدان آسیا را تیز کنند. (آنندراج ) (شرفنامه ) (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء). ◄ سقف خانه . ◄ انگور سیاه . (ناظم الاطباء). ◄ زنبور سیه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ میل تفنگ . (آنندراج ) (انجمن آرا). آهنی دراز برای فروبردن و محکم کردن کهنه ٔ باروت وساچمه و گلوله در لوله ٔ تفنگ . (یادداشت مؤلف ). میله ٔ دراز آهنین که برای محکم کردن باروت و ساچمه و کهنه در تفنگ یا توپ بکار است . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ سنبه را پرزور دیدن ؛کنایه از قوی دیدن طرف . ♦ سنبه پرزور بودن ؛ زورمند بودن حریف .
سنبه . [ سَم ْ ب َ ] (ع اِ) روزگار. پاره ای از روزگار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) بدخلقی با زود خشمی . (منتهی الارب ). سوء خلق . (اقرب الموارد). سنبتة. رجوع به این کلمه شود.