سنایی | طریق التحقیق | لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار، طلب الهدایه والتوفیق بالعمل الصالح
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای به خود راه خویش کم کرده این بود راه مرد پژمرده ای همه لاف ترک دنیا گو لاف و دعویت هست، معنی کو؟ چند از این شیوههای رنگآمیز؟ چند از این گفتههای بادانگیز؟ تاکیای مست، لاف هوشیاری چند لنگی بری به رهواری موسیت همره و توچون خامان رفته و گشته همدم هامان! از خلیل خدا ابا کرده رفته نمرود را خدا کرده! کم آدم گرفته از تلبیس دوستی کرده با که؟ با ابلیس؟! تا هوا و هوس شعار تواند امل و حرص یار غار تواند، زبن حریفان به کس نپردازی خود به خود یک نفس نپردازی خویشتن پن همه مجرد کن طلب دولت مؤبد کن