سنایی | طریق التحقیق | فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ساکنانی که جمله چون روحند مرهم سینههای مجروحند همه را درس، نقد ابجد عشق همه را میل، سوی مقصد عشق همه را گشته سر غیبی کشف جان و تن کرده در بلایش وقف لوح روحانیان زبردارند پایه از مه بلندتر دارند سرورانند بیکلاه و کمر خسروانند بیسپاه و حشر زده در رشته حقایق چنگ فارغ از نفع نوش و ضر شرنگ همه مست میوصال قدم در روش یافته ثبات قدم لطف ایزد به مجلس توفیق بادهشان داده از خم تحقیق چون تو دیدی علو همتشان این همه کار و بار و عزتشان، پس تو نیز از سر هوا برخیز که هوا آتشی است بادانگیز بیش پن بر بروت خویش مخند همچو مردان بیا میان بربند خدمتش میکن از سر اخلاص تا چو ایشان شوی توخاصالخاص