فرهنگ لغت

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۷۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شبها ز فراق تو دلم پر خونست وز بی‌خوابی دو دیده بر گردونست چون روز آید زبان حالم گوید کای بر در بامداد حالست چونست

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۷۱ | فرهنگ لغت