فرهنگ لغت

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۱۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گه یار شوی تو با ملامت‌گر من گه بگریزی ز بیم خصم از بر من بگذار مرا چو نیستی در خور من تو مصلح و من رند نداری سر من

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۱۷ | فرهنگ لغت