فرهنگ لغت

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای کرده فلک به خون من نامزدت دیدار نکو داده و برده خردت ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت من خود رستم وای تو و خوی بدت

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۱ | فرهنگ لغت