فرهنگ لغت

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۵۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای عهد تو عهد دوستان سر پل از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل پر مشغله و میان تهی همچو دهل ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۵۴ | فرهنگ لغت