سنایی | حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه | الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان | حکایه فی عفوالملک و عدله
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
احنف قیس بهر جمعی اسیر گفت کین بستگان بر تو امیر گر بحقند بسته حلمت کو ور خود از باطلند علمت کو عفو کان هست اصل دینداری از برای چه روز میداری تو ظفر خواستی خدایت داد او ز تو عفو خواست ناری یاد هست نزد خدای و خلقای شاه شکر قدرت قبول عذر گناه علم او نوش حلمشان بچشید علم او بار جرمشان بکشید