سنایی | حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه | الباب التاسع فیالحکمه والامثال و مثالب شعراءالمدعین ومذمهالاطباء والمنجمین | در معنی زناشویی گوید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از غلام آنکه زی عیال آمد او ز دنبه بپوستکال آمد نیست کدبانویی و گادن را زن بد جز طلاق دادن را بنده زن شدن به شهوت و مال پس براو حکم کردن اینت محال زشت باشد که در زناشویی بنده باشی و خواجگی جویی بنده زن مشو حرام و حلال تا نگرداندت عیال عیال جفت در حکم شوی خود باشد لیک در حکم بنده بد باشد تو چو انگشت گشته از تشویش زن چو ناخنکنان به ناخن ریش نفقه بر ریش خواجه خط کرده سبلت او چو کون بط کرده سیم کابین چو طوق در گردن زرنه بر طاق و خیره غم خوردن کرد باید زنای ستوده سیر لیکن از خان ومان خویش به در زیرک آنست کو نگاید زن ننهد در سرای خود شیون اشتقاقش ز چیست دانی زن یعنی آن قحبه را به تیر بزن پس اگر والعیاذباللٰه باز بچه در سقف کس کند پرواز کس ببینی گرفته از سر کین ریش بابا ز ناز در سرگین پس چه گویم که هرکه عاقلتر پیش سحبان کیر باقلتر