سنایی | حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه | الباب التاسع فیالحکمه والامثال و مثالب شعراءالمدعین ومذمهالاطباء والمنجمین | اندر مذمت برادران گوید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دوست جو از برادران بگسل که برادر کند پر آذر دل که بود غمز بر پدر خواند مه بود بر تو خواجگی راند تا پدر زنده با تو دمسازست چون پدر مرد خصم و انبازست گر دو نیمه کنی برو سیمت ور نه در دم کند به دو نیمت نه برادر بود به نرم و درشت کز برای شکم بود هم پشت عقل نبود برادری کردن از پی رنج دل جگر خوردن رنج دل باشد و عنای جگر به برادر دویدن از مادر نه قبولش خوش و نه کردن رد همچو اعراب و همزه بر ابجد