سناجق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سناجق . [ س َ ج ِ ] (اِ) ج ِ عربی کلمه ٔ ترکی سنجاق و سنجق به معنی علم و نشان و رایت و سوزن مانندی که بر یک سر آن گره دگمه مانندی باشد. (از ناظم الاطباء) : باز ندارد عنان و باز نماند تا نزند در یمن سناجق اقبال . منوچهری . که وقت طلوع برجها و شرف بطلایع اعلام و سناجق چون آسمان بکواکب آراسته گشته بود. (جهانگشای جوینی ). رجوع به سنجق، سنجاق و سنجوق شود.