سمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ مِ یّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- عالی، بلند.<BR>۲- همنام، همتا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ مّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- زهر - آلود. ۲- هر ماده کشنده.
(سَ) [ ع. ] (ص.) همنام، هم اسم.
(سَ مِ یّ) [ ع. ] (ص.) ۱- عالی، بلند. ۲- همنام، همتا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمی . [ س َ می ی ] (ع ص، اِ) هم نام . (غیاث ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٥٩) (ناظم الاطباء). ◄ همتا.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بلند. رفیع. (ناظم الاطباء). ◄ مثل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مِثل . مانند. (ناظم الاطباء).
سمی . [ س ُ می ی ] (ع اِ) ج سماء، به معنی آسمان و آسمان خانه و جز آن . (آنندراج )(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). و رجوع به سماء شود.
سمی . [ س ُ ما ] (ع اِ) آوازی که در آن خیر باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
زهرآگین، زهرآلود، زهرناک، سمآلود، سمدار کشنده
فرهنگ طیفی واژهدان
مسمومکننده، زهرآگین، مخدر، مستیآور، گندیده، مهلک، کشنده زهرآلود، سمآلود، سمدار
واژگان فارسی سره واژهدان
زهری، زهرآلود، زهرآگین، زهرآبه