سموق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سموق .[ س َ ] (ع اِ) تتم و آن نوعی از سردرخت است ترش مزه شهوت طعام آرد و قطع اسهال مزمن کند و سرمه ٔ بنقوع آن سلاقی و رمد را نفع دهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سموق . [ س ُ ] (ع مص ) بلند شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). بلند شدن و دراز گردیدن تره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).